تبليغاتX
 نا امیدانه زدم تکیه بر دیوار حسرت.......

منم رفتم.......

سلام منم رفتم ... من رفتم تا خیلیا ی دیگه بیان می رم تا جا برای خیلیا باز بشه

آره دوستان منم دارم می رم نمی دونم کجا اما می رم تا نا کجا اباد از همه چیز و همه کس بریدم ...... یه روز به یکی گفتم از خداحافظی بدم میاد و اون خیلی وقتا بدون اینکه متوجه بشه این کلمه رو به زبون می آوورد دیگه می رم تا خیلیا نفس بکشن ....

جای من برای هیچ کس خالی نیست .... نمیخوام هم خالی باشه ... فقط بهش بگید ... نه .... هیچی نگید ... به امید دیدار

خداحافظی نکردم و رفتم و بدون هیچکس راز دلم رو نفهمید ...من می رم به جایی می رم که هیچ کس تا حالا پاشو هم اونجا نذاشته

می رم تا بقیه بیان و زندگی کنن ... من می رم تا برم ... اما تنها نمی رم منتظر باش ... به دنبال تو خواهم آمد... می دونی کجا میرم ؟؟؟ به دنیای تاریکی ها می خوام برگردم به جایی که باید می بودم ... نور منو نخواست ... نور هم می خواس تا من برم ... ولی تو بمون توی نور بمون قول بده بمونی

نور جای من نیست اما تورو می  خواد ... من باید برم باید برم چون می خوام تو باشی و زندگی کنی... نمی دونم چطور معنی می کنی رفتنمو اما من رفتم تا تو به آسونی زندگی کنی اما قلبتو هرگز پس نمی دم ... پس منتظر قلبت نباش ... منم می رم مثل همه ی اونایی که رفتن اما من به سادگی اونا نمی رم ... من با ستاره و سهیل نمی رم ... ستاره ها هم منو نمی خواند ... حتی ستارهی سهیل

بگذریم با همه ی اینها دوست داشتن رو هنوز نفهمیدی اینو مطمئن باش ... بی مقدمه می گم  به امید دیدارت نازنین

 


 

نوشته شده توسط بهار در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 12:18 موضوع | لینک ثابت


 

حرفهایم همه را بی صدا فریاد کن بگذار بشکند سکوت بی پایانه من

بگذار بشکند آرام شوم سخت است تا کی سکوت باید کرد سکوتی که پیداست فرجامی ندارد تا به کی اشکهایم تو رو بدرقه کنند؟تا به کی بر دیواره شکسته قلبم بنگرم که هر لحظه بر من فرود می اید

زمان را نمی شناسم . سختی ها را خوب می شناسم تنهایی برایم آشناترین واژه است

زیباست؟؟؟؟لحظه هایم را وارونه کن ببین ببین چه بی کسم می بینی من همان تنهاترینم که آسمان به تمنایه باریدن اشکهایم در آمده اما چه کنم اشکی ندارم آفتابه سوزان دلت اشکهایم را خشک کرد من فقط زار می زنم همینو بس.....

لحظه هایم را ببین ؟؟؟ میبینی ؟؟؟ فقط  یک سوال باقیست ایا کسی آنسوی تنهایی هست؟؟؟کسی که بتوانم ببینمشش؟؟ نه نیست خداوندا چرا تنها مانده ام ؟؟؟ و تو و تو ای فرمانروای قلب من به یاد داشته باش قلبم هر لحظه در حال فرو ریختن است... قلبی که با رفتنت آنرا به تکه تکه کردن وا داشتی اما ای عزیزترینم حال هر تکه از قلبم تو را به تنهایی پرستش میکند

حرفهایم را زدم آنها را بی صدا فریاد میکنی؟؟؟؟ انها را با بی صدا ترین فریاده ساکتی بگو


 

نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه دوم آبان 1386 ساعت 16:40 موضوع | لینک ثابت


آرزو

کاش در ساحل رودی خموش 

                           عطر مرموز گیاهی بودم

                          چو به آنجا گذرت می افتاد

به سر و پای تو لب می سودم

                        کاش چون نای شبان می خواندم

                         به نوای دل دیوانه ی تو

خفته بر هودج مواج نسیم

                       میگذستم ز در خانه ی تو

                      کاش  چون پرتو خورشید بهار

سحر از پنجره می تابیدم

                    از پس پرده ی لرزان حریر

                    رنگ شکان تو را میدیدم

                             فروغ فرخزاد  همیشه شعر هاش رو دوست داشتم روحش شاد


 

نوشته شده توسط بهار در جمعه بیستم مهر 1386 ساعت 7:44 موضوع | لینک ثابت


برای تو می نویسم.....برای عزیزی که میراث عشق را از او به یادگار دارم.....دیر زمانیست می خواهم برایت بنویسم.... میخواهم همه ی حسم را  برای نوشتن به کار گیرم....اما این حس  جدیدی که وجودم را احاطه کرده رخصت نمی دهد با فراغ بال برایت بنویسم....خود ،خوب میدانی چند روزیست بیش از پیش دل سپرده ی یارم......هنگام نوشتن چشمان زیبا و نجیبت را به یاد میاورم و نوشتن را کنار میگذارم...چرا که دوست دارم چهره ی زیبایت را در ذهن مجسم کنم و با خیالت تنها باشم....آنقدر نگاهت کنم که شاید جبران این دوریها  شود ...که البته نمیشود......و ای کاش بودی ...همیشه بودی که بهار زندگیم را در چشمان پر مهرت جستجو میکردم......چند روزیست بهار را از چشمان تو طلب میکنم.....من هم چون تو دست نوشته ات را می بینم ،میخوانم، می بویم و عاشقانه دوست میدارم....و عطر وجودیت را از برگ برگ دفترم استشمام میکنم...و با خود میگویم ای کاش قبل از دیدنت تمام دفترم را پر کرده بودم که تک تک برگه هایش به عطر پر مهر وجودت آغشته میشد......باور کنی یا نه هنوز افسوس میخورم چرا هنگام خداحافظی آنقدر نگاهت نکردم که برای  یک دوره دوری دیگر شاید توشه ای باشد.....چرا آنقدر نگاهت را نبلعیدم که هنوز تشنه ی عکسهایت هستم.....گمان میبردم شیرین زمانی که ببینمت این التهاب درونیم فروکش میکند......اما دلی که به امانت به دستم سپرده بودی با دیدن نیمه ی گمشده ی خود بیش از پیش شعله ور شد....حق هم داشت....دو سال از تو دور بوده است...و دست کم من خوب می فهمم دردش را...درد دوری از......باور کنی یا نه...باور نمیکنم حس کردن هرم نفسهات رو....و شاید ایثار تن سوز نجیب دستهات رو......اما یک چیز را دیگر خوب باور دارم...بدون هیچ تردید و هیچ شکی .....دوستت دارم.......ای فر و شکوه همه ی شادی هایم......


 

نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه چهارم مهر 1386 ساعت 18:44 موضوع | لینک ثابت


بچه ها یه خبر با حال دارم

قبلش مژده گونیمو بدید

ت  و  ل  د م  ن  ه !!!

تونستین بخونین ؟ بس که بی سوادین بابا تولدمههههههههههه   هورا هورا هوراااااااااااا

آخ جون آخ جون 

تولد تولد تولدم مبارک مبارک مبارک تولدم مبارک !!!

اول از هر چی باید تولد همه ی اونایی که توی این روز عزیز ( ۱۰ شهریور شنبه ) تبریک بگم و بگم خدا کنه ۱۰۰۰۰۰۰ سال زنده و شاداب باشن  شما هم واسه من دعا کنید که ۱۰۰۰۰۰ سال زنده باشم

خوب شکمو ها که می دونم بی صبرانه در انتظاره خوردن کیکن آماده باشن که می خوام کیکه تولدمو بیارم اما plzz کم بخورین که به همه برسه . امااااااااا واسه دیدن کیک چشما همه بستههههههههههههههههه باز نکنیدااااااااا

خوب بروبچ بفرمایید کیک چشا رو باز کنید ااااا زود باشید چشماتونو باز کنید

خوشگله نه؟

خودم می دونم

به قول یکی از عزیزانم" همه میگن "

خوب دوستان و آشنایان ( دارم ادبی کار می کنم ) اول کادوی اونهایی رو میدم که امروز تولدشونه و فریاد می زنم تولدتوووووووووووووووون مبارک عزیزاااااان

اینو تقدیم می کنم به همه یاونایی که تو این روزه خوشگل تولدشونه

تولدتون مبارک ( تولدم مبارک)

۱۰ شهریور یه کوشولو یی به دنیا امد که همه به علت پسر بودنش ناراحت بودن اما وقتی به دنیا امد همه خوشحال بودن همه  آخه اون کوشولو دختر بود یه دختر نازو خوشگل  (منماااااااا) خلاصه اسمشو گذاشتن بهار الانم جا داره از مامانیو بابا جونم تشکر کنم که منو بزرگ کردن و به اینجا رسوندند و از خدا می خوام همیشه سالم و سلامت باشن  خدایا همیشه واسم حفظشون کن

بازم می گم تولد اونایی که توی این روزه تبریک میگم و امیدوارم همیشه شاد باشن

خوب دوستان امیدوارم به همتون خوش گذشته باشه و حسابی کیک خورده باشید

 

 


 

نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 ساعت 18:18 موضوع | لینک ثابت


من از آنجا سر خوش و آزاد

              دیده میدوزم به دنیایی که چشم پر فسون تو

   راههایش را به چشم تار می سازد

                    دیده می دوزم به دنیایی که چشم ژر فسون تو

         همچنان در ظلمت رازش

                            گرد آن دیوار می سازد


 

نوشته شده توسط بهار در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 19:48 موضوع | لینک ثابت


این منم خسته و تنها در میان خلوتگه ویرانه ی خویش!!!


 

نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت 18:10 موضوع | لینک ثابت


باران ٌ
چشمهايم تکرار باران است
می دانم
روزی انديشه های سبز
دلتنگ ترين ترانه ها را
به خاک می سپارند
و رنگين کمان
ياد آن را در شولای بهار
ذوب می کند!!!!


 

نوشته شده توسط بهار در جمعه پنجم مرداد 1386 ساعت 19:17 موضوع | لینک ثابت


راه بی بازگشت

رفت و او رفت برای همیشه. و من حال به تنهایی در کنار این سنگهای بی روح و جان ایستاده ام. و به رد پای او که به روی شن ها به یادگار مانده می نگرم به راهی که دیگر بازگشتی ندارد........

 


 

نوشته شده توسط بهار در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت 19:0 موضوع | لینک ثابت


پرواز به سوی عشق

-

شاید این پروازیست زیبا به سوی عشق و شاید مرگ بهترین پرواز است.

تو هیچ می دانی قلبی که مدتها قبل حتی تکه ی شکسته ی آن را هنگام وداع نپذیرفتی چه کشید؟حال آمده ام با همان قلب شکسته و چشمانی که سال هاست بر سر کوچه ی عشق سرک می کشند تو می دانی من که هستم من همان دخترک ساده ای هستم که مد ت هاست در خیابان بی کسی مسکن دارد همان دخترکی مدتها قبل در سر کوچه ی عشق دستان سر دش را گرفتی و من برای اولین بار جمله ی کوتاه دوستت دارم را از زبان تو شنیدم

من هنوز هم بر سر قرار می ایم ولی تنها ی تنها و لحظه های با تو بودن را در جای جای این کوچه دراز مرور می کنم و حال می مانم در انتظار دستان تو دستانی که آب برای کویر دستانم بود و این بار منم تنها ترین تنها که بر تو می اندیشم من در انتظارم در انتظار دستانی که مدتها پیش مرا این من تنها را به پرواز در آورد اما یک انتظار شیرین انتظاریست که می دانم پایان تلخش مرگ است

و مرگ این واژه ی حقیقی .... ومرگ همان واژه ای که معنای گم زندگی در باطنش نهفته و چیست چشم ما که معنا ی پایانه تلخ را به شیرین ترین واژه ی تنها می دهد ... و این منم که در انتظارم انتظار همان واژه ی  حقیقی که مرا به پرواز در می آورد پروازی ابدی و عشقی مملو از محبت تو !!!

 


 

نوشته شده توسط بهار در جمعه هشتم تیر 1386 ساعت 17:36 موضوع | لینک ثابت


به سراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم  پشت هیچستان جایی ست 

پشت هیچستان رگهای هوا پر قاصد هایی  است که خبر می آرند از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک .

روی شن ها هم نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه ی معراج شقایق رفتند

پشت هیچستان چتر خواهش باز است تا نسیم عطشی در بن برگی بدود زنگ باران به صدا می آید

آدم اینجا تنهاست و و در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدییت جاری است به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.

«سهراب سپهری»


 

نوشته شده توسط بهار در سه شنبه پنجم تیر 1386 ساعت 20:55 موضوع | لینک ثابت


خدایا من خسته ترین واژه ی بی کسم کمکم کن!!!


 

نوشته شده توسط بهار در یکشنبه سوم تیر 1386 ساعت 21:14 موضوع | لینک ثابت


 حدس می زنم شبی مرا جواب میکنی

            و قصر کوچک دل مرا خراب میکنی

                     سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای

                               ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی

                          من از کنار پنجره تو را نگاه میکنم

               و تو به نامدیگری مرا خطاب می کنی

    چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی

         هزار مرتبه مرا ز خجلت آب میکن ی

                    به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام

                           تو کمتر از غریبه ای مرا حساب میکنی

                     و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت

       که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی


 

نوشته شده توسط بهار در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 15:58 موضوع | لینک ثابت


دلم گرفته آسمون           

             نمی تونم گریه کنم

 

شکنجه میشم از خودم   

                 نمی تونم شکوه کنم

 

انگاری کوه غصه ها      

                  رو شونه ی من اومده

 

آخ! داره باورم میشه   

                    خنده به ما نیومده!!


 

نوشته شده توسط بهار در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 1:0 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 1:16 موضوع | لینک ثابت


یه شعر از خودم در لحظات دل تنگی

سلام دوستای با معرفت خودم دیروز خیلی دلم گرفته بووود که ییهو یه شعر با حال گفتم خوبه آدم وقتی غمگین و ناراحته احساسا تش رو روی برگه ی کا غذی خالی کنه

تو همون پرنده بودی که تو باغ قصه پر زد

 تو همون ستاره هستی که شبه عشقو رقم زد

من همون تنها ترینم که از عشق تو شکسته

تو همون عشق قشنگی که تو قلب من نشسته

من همون حرف قدیمم که تو رو دیوونه می کرد

تو همون صیادی هستی که دل منو نشون کرد

ای گل ناز و قشنگم دلمو که  چشم به راته

شاید اون یه روز ببینه هر چی که تو رویاهاته

میدونم عشق توشاید  یه جا گیر یه کسی موند

اما ای عشق قدیمی دل من  از غصه می خوند

یادته یه آسمونو شب عشق مهربونو 

یه شبه زدی شکوندی هر چی بودش بینمونو؟

ولی اینجا یه ستاره مونده جشم به راهه یک در

 تا شاید صدای پاهات بیاد از یه کمی دورتر

شاید اون صدای خسته ات بپیچه بازم تو گوشم

تا بگم هر جا که باشی من تو رو از دور می بوسم

مگر کسی کپی کنه خیلی بی وجدانه

ا


 

نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 ساعت 14:40 موضوع | لینک ثابت


پرنده مردنی است

سلام دوستای خوبم راستش دیروز وقتی از امتحان برگشتم تصمیم گرفتم کتاب مریم عشق شرقی رو که مدت ها بود می خواستم بخونم و نمی شد رو بر دارم و شروع به خوندن کنم وقتی کتاب رو برای اولین بار باز کردم تو صفحه ی اولش مطلبی خوندم که به نظرم جالب امد پس برای شما هم می نویسم تا شاید به نظر بعضی ها جالب بیاد :

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

 بر پوست کشیده ی شب می کشم

 چراغهای رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است .

 


 

نوشته شده توسط بهار در یکشنبه بیستم خرداد 1386 ساعت 10:15 موضوع | لینک ثابت


یه جمله ی آموزنده!!!!

زندگی یک بازی درد آور است

                زندگی یک اول بی آخر است

شاید بعضی ها خوششون نیاد اما به نظره من جمله ی با حالیه!!!در ضمن جا داره از همه ی اون هایی که توی مدت نبود من با نظر های قشنگشون وبلاگ رو سر پا نگه داشتن تشکر کنم!!!!!!!


 

نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 0:40 موضوع | لینک ثابت


 

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد 

                           کس جای در این منزل ویرانه ندارد

دل را به کف هر که دهم باز س آرد 

                                کس تاب نگهداری دیوانه ندارد       

ببخشید اگر جالب نبود حول حولکی شد


 

نوشته شده توسط بهار در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 ساعت 19:49 موضوع | لینک ثابت


Download Cod Music